شاخص فضای کسب‌وکار یکی از پارامترهای مهم برای جذب سرمایه‌ی خارجی و از جمله شاخص‌های تعیین‌کننده‌ی وضعیت اقتصادی هر کشور است، اما برای بهبود آن چه اقداماتی باید انجام داد؟ در این میان وظیفه‌ی دولت‌ها چیست؟ فضای بین‌المللی و تحریم‌ها چقدر می‌توانند بر این شاخص مؤثر باشند؟ و...

مقاومت نیوز به گزارش برهان
چند ماهی است که از  استقرار دولت یازدهم می‌گذرد و با مشخص شدن وضعیت تیم اقتصادی دولت، رفته‌رفته تصمیم‌های اقتصادی و سیاست‌گذاری نوین عرصه‌ی اقتصادی کشور در حال شکل‌گیری است. با این وجود، روحانی در وعده‌های انتخاباتی و در برنامه‌های ارائه‌شده پس از انتخابات، به طور مکرر بر بهبود فضای کسب‌وکار تأکید کرده بود و عملاً این مسئله به یکی از شعارهای دولت جدید تبدیل شده بود. این در حالی است که چندی پیش، از سوی بانک جهانی اعلام شد که رتبه‌ی ایران در جهان از لحاظ فضای کسب‌وکار به 145 سقوط کرده است. اما سؤال اینجاست که دلایل سقوط رتبه‌ی ایران چیست؟ دولت کنونی برای بهبود این اوضاع چه اقداماتی باید انجام دهد؟ و از آنجا که این امر با اشتغال رابطه‌ی مستقیم دارد، برای بهبود اوضاع اشتغال در کوتاه‌مدت و بلندمدت، دولت چه اقداماتی می‌تواند انجام دهد؟ این‌ها سؤالاتی بود که ما را بر آن داشت تا به نزد دکتر مقدس، رئیس سابق دانشکده‌ی اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، برویم. به نظر ایشان، شرایط سیاسی‌اقتصادی و فضای بین‌المللی روی این مؤلفه‌ها اثر نامطلوب گذاشته است. برای جبران این معضل، قاعدتاً باید برعکس آن عمل کنیم. باید بوروکراسی‌ها و عوامل مختلف دست‌و‌پاگیر برای تولیدکنندگان را ساده‌سازی کنیم تا زمینه‌های سرمایه‌گذاری را فراهم کنند.

به تازگی اعلام شده که در جهان، رتبه‌ی کشور ما در زمینه‌ی کسب‌و‌کار به 145 سقوط کرده است. به نظر شما، دلیل این امر چیست و دولت می‌تواند چه سیاست‌هایی را برای حل این مشکل اتخاذ کند؟
به طور کلی، در فضای کسب‌و‌کار، مؤلفه‌هایی وجود دارد که معمولاً در جهان بر اساس این مؤلفه‌ها، سالانه رتبه‌ی کشورها را اعلام می‌کنند. من به جزئیات شاخص‌ها اشاره نمی‌کنم، ولی به طور کلی، یکی از شاخص‌ها میزان اعتماد تولیدکنندگان به تولید، تجارت یا متغیرهای پولی و مالی است. همچنین اگر نوسانات نرخ ارز زیاد باشد، طبیعی است که زمینه برای تصمیم‌گیری بنگاه‌های اقتصادی بسیار مشکل می‌شود و نمی‌توانند در این فضای مبهم تصمیم‌گیری کنند.
بنابراین با توجه به متغیرهایی که ما در سال‌های گذشته داشتیم، مهم‌ترین علل سقوط این رتبه عبارت است از تحریم و سیاست‌های اقتصادی نامناسب که می‌توانست به نحو مطلوب‌تری اتخاذ شود، ولی کمتر مورد توجه قرار گرفت. به این ترتیب، فضای بی‌اعتمادی به وجود آمد و بر روی شاخص‌هایی اثر گذاشت که در فضای کسب‌و‌کار مورد مطالعه و اندازه‌گیری قرار می‌گیرد. به دلیل این اثرات منفی، امتیاز کلی ما هم کاهش یافت.
اصولاً به نظر می‌رسد که شرایط سیاسی‌اقتصادی و فضای بین‌المللی روی این مؤلفه‌ها اثر نامطلوب گذاشته است. برای جبران این معضل، قاعدتاً باید برعکس آن عمل کنیم. به طور طبیعی، آقای روحانی و همه‌ی دست‌اندرکاران دولت تدبیر و امید می‌دانند که در حال حاضر باید چه کار کنیم تا آن مؤلفه‌ها افزایش یابد. مثلاً باید کاری کنیم که تولیدکنندگان رغبت بیشتری به تولید داشته باشند. به علاوه، باید بوروکراسی‌ها و عوامل مختلف دست‌و‌پاگیر برای تولیدکنندگان را ساده‌سازی کنیم تا زمینه‌های سرمایه‌گذاری را فراهم کنند.
یعنی شما می‌فرمایید که دلیل عمده‌ی کاهش رغبت تولیدکنندگان، قوانین دست‌و‌پاگیر است؟
این یکی از عوامل است. برای روشن شدن مطلب، مثالی می‌زنم. یک شاعر توانمند برای اینکه بتواند شعرهای خوبی بسراید، باید فضا و شرایط برای او آماده باشد. به عبارت دیگر، علی‌رغم اینکه توانمندی بالقوه را دارد، باید شرایط خوبی فراهم باشد که ذوقش به فعلیت برسد. وضعیت تولیدکنندگان هم همین‌ طور است. در فضایی که متغیرهای ارزی ثبات لازم را ندارد یا تحریم‌ها به دلایل مختلف بر کشور ما تحمیل شده‌اند، آن‌ها اطمینان لازم را برای تصمیم‌گیری ندارند.
اثر منفی تحریم‌ها این است که تولید‌کننده نمی‌تواند بسیاری از مواد مورد نیاز، از جمله کالاهای سرمایه‌ای را به منظور تولید، وارد کشور کند.
بله، اثر دیگر آن، جنبه‌ی درآمدی است. وقتی در زمینه‌های نفتی، ارتباطات صادراتی یا ارتباطات پولی با بانک‌های جهانی محدودیت وجود داشته باشد، طبیعتاً امکان مبادلات سهل (که برای تولید‌کننده هزینه‌های کمی داشته باشد) وجود ندارد. در نتیجه، این ریسک کمتر انجام می‌گیرد و به ندرت کسی وارد این قلمرو می‌شود. از آن گذشته، بوروکراسی‌های آزاردهنده، سد راه تولید‌کننده است.
هدفمندی یارانه‌ها، که باعث افزایش قیمت حامل‌های انرژی شد، تا چه حد در کاهش رغبت تولیدکنندگان مؤثر بود؟
همان طور که می‌دانید، هر سیاستی که در مسائل اقتصادی اعمال شود، یک سری اثرات مثبت و یک سری اثرات منفی دارد؛ همان طور که ممکن است داروهای شیمیایی نتایج مثبتی بر یک عضو بگذارد، ولی برای اعضای دیگر، نتایج منفی داشته باشد. مهم این است که برآیند این نیروها، به طور کلی، اثرات مثبت داشته باشد.
در هدفمندی یارانه‌ها، بهتر بود که اولاً سهم بیشتری از یارانه‌ها به تولید اختصاص یابد که به دلایلی این امر صورت نگرفت. نکته‌ی دوم و مهم‌تر اینکه باید کارایی را هم در نظر بگیریم. اگر تولیدکننده قبلاً از عوامل تولید (مانند انرژی و مؤلفه‌های آن) با قیمت‌های ارزان‌تری استفاده می‌کرده، پس از گران شدن قیمت‌ها، باید چه کاری انجام دهد؟
وقتی قیمت عوامل افزایش پیدا کند، تولیدکننده می‌تواند از طریق افزایش بهره‌وری، آن افزایش قیمت را جبران کند. بهره‌وری یعنی شما با مقدار مشخصی از عوامل تولید، قبلاً یک مقدار خروجی داشتید و حالا با همان مقدار و با تکنیک مدیریت و فناوری و تدبیر بهتر، می‌توانید خروجی بیشتری داشته باشید.
قیمت‌ها را افزایش دهد یا ممکن است در محدوده‌ی اقتصادی تولید قرار بگیرد.
این مخصوص به زمانی است که تولیدکننده حالت انفعال داشته باشد؛ یعنی در قبال افزایش قیمت عوامل تولید، همان رویه‌های قبلی تولید را پیش بگیرد. ولی ما معتقدیم که بحث کارایی و بهره‌وری می‌تواند در اینجا نقش‌آفرین باشد. وقتی قیمت عوامل افزایش پیدا کند، تولیدکننده می‌تواند از طریق افزایش بهره‌وری، آن افزایش قیمت را جبران کند. بهره‌وری یعنی شما با مقدار مشخصی از عوامل تولید، قبلاً یک مقدار خروجی داشتید و حالا با همان مقدار و با تکنیک مدیریت و فناوری و تدبیر بهتر، می‌توانید خروجی بیشتری داشته باشید.
هنوز عزم ما در این قسمت دوم جزم نشده است؛ یعنی تولیدکننده نمی‌خواهد تلاش کند، بلکه می‌خواهد همان رویه‌های مرسوم گذشته را ادامه دهد. قبلاً انرژی و عوامل تولید ارزان در اختیارش بود و کاری نمی‌کرد. باید پرسید در اینجا نقش مدیریت چیست؟ به نظر ما، در شرایط سخت و دشواری که عوامل تولید گران‌تر می‌شود، یک مدیر توانا باید خلاقیت، فناوری و مدیریت خود را به کار بندد و کاری کند که بهره‌وری بالا رود تا افزایش قیمت عوامل تولید را جبران نماید.
با این کار می‌تواند از افزایش قیمت جلوگیری کند، چون وقتی بهره‌وری اضافه شود، باعث می‌شود که اثر افزایش قیمتِ تمام‌شده جبران شود. ما هنوز در اقتصاد این کار را انجام نداده‌ایم. خوشبختانه این تحریم‌ها و محدودیت‌ها کمی تأثیر مثبت بر این بخش گذاشته است. من اطلاع دارم که برخی از شرکت‌ها (از جمله ایران‌خودرو) مجبور شده‌اند قطعاتی را که قبلاً وارد می‌کردند، خودشان بسازند. در نتیجه خودکفا شده‌اند. به نظر می‌رسد که اگر افراد مجبور شوند، افزایش بهره‌وری هم تحقق پیدا می‌کند.
چرا بسیاری از سرمایه‌گذاران به سمت سفته‌بازی و سوداگری می‌روند، ولی رغبتی به سرمایه‌گذاری در بخش تولید ندارند؟
اقتصاد به روش عرف و افراد عادی را در نظر می‌گیریم. اگر افراد عادی بخواهند سرمایه‌گذاری کنند، معمولاً نسبت به بازدهی سرمایه‌ی خود حساسیت دارند؛ به ویژه با توجه به مشکلات فعلی در فضای کسب‌و‌کار که درباره‌ی آن توضیح دادیم. اگر فرآیند تولید پرزحمت باشد، فضای کسب‌و‌کار هموار نباشد و درجه‌ی سختی هم بالا برود، برای مثال 15 درصد بازدهی به آن‌ها می‌دهد.
اگر مشاغل دیگری وجود داشته باشد که این افراد به راحتی به جای 15 درصد، 70 درصد سود از آن کسب کنند و چندان مقید به دین و آخرت و ارزش اعمال صالح نباشند، آن کار را انجام می‌دهند. این فرد از خود می‌پرسد که «چرا خودم را درگیر تولید، کارهای سخت، نیروی کار، وزارت کار و تأمین مواد اولیه کنم؟» پس علت این است. در واقع فعالیت‌های غیرمولد سودآور زمینه و جذابیت بیشتری دارند. ما باید سعی کنیم که زمینه‌ی چنین فعالیت‌هایی را از بین ببریم تا افراد به سمت تولید حرکت کنند.
هنگام رانندگی در اتوبان، حتماً دیده‌اید که بعضی از راننده‌ها به محض مشاهده‌ی ترافیک یا مشکلات دیگر، به جاده‌ی خاکی می‌زنند. این کار باعث می‌شود که محصولات از بین برود، گرد و خاک زیاد شود و روی میوه‌ها بنشیند و خطرهایی برای خودرو و سرنشینان ایجاد کند. افراد فکر می‌کنند که به وسیله‌ی جاده‌های فرعی سریع‌تر به مقصد می‌رسند. باید تلاش کنیم و جلوی این تفکر را بگیریم. واقعیت اقتصادی است که این کارها ضرر دارد. پس باید سعی کنیم که زمینه و بستر فعالیت‌های غیرمولد را خشک کنیم. با این کار، خودبه‌خود تولید هم رونق می‌گیرد.
دولت در سال‌های اخیر برای حل مشکلات اشتغال و افزایش تولید، بنگاه‌های زود‌‌بازده را تأسیس کرد و آن‌ها را بسیار گسترش داد. به دنبال این کار، وام‌های متفاوتی را با ارقام متفاوت در نظر گرفت. اما انگار چندان نتوانستند بر افزایش تولید و سرمایه‌گذاری مؤثر باشند. علت چیست و در کشورهای دیگر اوضاع چگونه است؟
این گروه‌ها علی‌رغم اینکه با انگیزه و علاقه‌ی خوبی کار را شروع کردند، به دلیل بی‌تجربگی و کارآزموده نبودن، شکست خوردند. در تجارت و تولید، علاوه بر مطالعات دانشگاهی، تجربه ‌هم نیاز است. یک مدیر باید در عرصه‌ی عمل هم حضور داشته باشد و از تجربیات دیگران استفاده کند.
به طور کلی و از نظر علمی، موفقیت یک بنگاه اقتصادی چند شرط دارد. یکی از شرط‌ها این است که کارفرمایی که بنگاه را مدیریت می‌کند، باید تجربه و تخصص، هر دو را داشته باشد. نباید افراد بی‌تجربه یا جوانانی را که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند (علی‌رغم اینکه در رشته‌ی اقتصاد یا صنعت تحصیل کرده‌اند) بر سر چنین کاری بگذاریم. تخصص برای کارفرما لازم است، ولی کافی نیست. باید تجربیات لازم را هم داشته باشد.
به نظر می‌رسد که این بنگاه‌های زود‌بازده مثل مجموعه‌ی قطراتی در یک کویر بود. اگر به این برکه‌ها درست آب نرسد، این برکه‌ها به هم وصل نشوند و از طریق سیستم قطره‌ای به طور دائم تغذیه و آبیاری نشوند، بعد از مدتی خشک خواهند شد. این فضای کویری همان فضای کسب‌وکار است که دچار مشکلاتی شده است. بنابراین به نظر می‌رسد که این گروه‌ها علی‌رغم اینکه با انگیزه و علاقه‌ی خوبی کار را شروع کردند، به دلیل بی‌تجربگی و کارآزموده نبودن، شکست خوردند. در تجارت و تولید، علاوه بر مطالعات دانشگاهی، تجربه ‌هم نیاز است. یک مدیر باید در عرصه‌ی عمل هم حضور داشته باشد و از تجربیات دیگران استفاده کند.
من فکر می‌کنم به دلیل فقدان تجربه و رهبری که آن‌ها را هدایت کرده و مشکلاتشان را رفع کند، حتی بعضی از آن‌ها رها شدند و به نتیجه‌ی مورد نظر نرسیدند. اگر ستاد و سازمانی بود که به محض ورود به آن‌ها کمک می‌کرد و مشورت‌های لازم و دقیقی می‌داد، اتفاق دیگری رقم می‌خورد. از آنجا که چنین تعاملی نبود یا اگر هم بود، چندان اثربخش نبود، دچار بدهی و شکست شدند و در نتیجه فضای یأس به وجود آمد.
ممکن است دلیل شکست آن‌ها این باشد که در محیطی سرمایه‌گذاری کرده‌اند که چندان سودآور نبوده است. در واقع در تشخیص این فضا بی‌تجربه بوده‌اند.
نکته‌ای که شما می‌فرمایید بستر کلی برای همه‌ی پروژه‌هاست. اگر خاطرتان باشد، من در پاسخ به سؤال اول هم گفتم که اصولاً در زمینه‌ی تولید، به دلیل مشکلاتی که وجود دارد، نرخ بازدهی پایین است. این نکته هم شامل حال آن‌ها می‌شود. شرکت‌ها و بنگاه‌های بزرگ، در طول زمان، تجربیات بیشتری کسب کرده‌اند و می‌توانند هزینه‌های خود را کم کنند؛ ولی شرکت‌های جدید به دلیل فقدان تجربه، دچار هزینه‌های گزاف و در نتیجه، سودآوری کمتر می‌شوند.
به نظر شما، چه محدودیت‌هایی برای ایجاد شغل در کشور وجود دارد؟ دولت می‌تواند چه برنامه‌های کوتاه‌مدت و بلند‌مدتی را برای حل مشکل بیکاری و افزایش اشتغال اتخاذ کند؟
در مباحث اقتصادی، یکی از معادلات در الگوهای اقتصادی تولید است. تابع تولید به چه عواملی بستگی دارد؟ به مواد اولیه، نهادها، مدیریت، تکنولوژی. مهم‌ترین عوامل تولید چیست؟ نیروی کار و سرمایه.
بین نیروی کار و تولید رابطه‌ی مستقیم وجود دارد. هر قدر تولید بیشتری داشته باشیم، نیاز به نیروی کار بیشتری هست. پس جواب سؤال این است که یکی از عوامل مهم و مؤثر بر اشتغال، گسترش تولید است. در واقع ما باید به طرق مختلف تولید را گسترش دهیم. منظورم تولید اساسی است، نه تولید ظاهری مثل بنگاه‌های زود‌بازده که بعد از مدتی تبدیل به برکه‌های خشک می‌شوند. گسترش تولید بهترین محور برای اشتغال است.
حال سؤال اینجاست که تولید چگونه گسترش پیدا می‌کند؟ از طریق ایجاد فضای مناسب کسب‌و‌کار که در سؤال قبلی مشکلات آن را توضیح دادیم. اگر بتوانیم فضای کسب‌و‌کار و تولید را رونق ببخشیم، به نظر می‌رسد که معضل اشتغال هم به تبع آن حل می‌شود. چاره‌ای نداریم جز اینکه شغل‌هایی را ایجاد کنیم که واقعاً مولد و مستمر باشد، نه موقت.
باید در چه زمینه‌هایی سرمایه‌گذاری کنیم که هم مولد باشد و هم مستمر؟
از یک طرف، مطابق اصل 44 باید بخش خصوصی را توانمند کنیم که بتواند در این زمینه فعالیت کند. طبیعی است که رونق بخش خصوصی می‌تواند به اشتغال هم کمک کند، چون واقعاً در زمینه‌های دولتی بهره‌وری ما پایین است؛ یعنی به اندازه‌ی کافی اشتغال داریم. لذا باید سرمایه‌گذاری کنیم که بخش‌های خصوصی هر چه بیشتر گسترش پیدا کنند.
در بخش‌های زیربنایی چندان سرمایه‌گذاری نشده است؛ مثلاً در حمل‌و‌‌نقل سرمایه‌گذاری صورت نگرفته که اساسی و مهم است. منظورم این است که به نظر شما بهتر نیست که در بخش‌های زیربنایی سرمایه‌گذاری شود؟
سرمایه‌گذاری در بخش‌های زیربنایی عمدتاً بلندمدت است. اساساً از ابتدای انقلاب یکی از اهداف مهم ما که باید مورد توجه قرار می‌گرفت (و گاهی مورد توجه قرار گرفت، ولی باز هم کمبودهایی در این زمینه داریم) امور زیربنایی است. طبیعتاً اگر امور زیربنایی آمادگی لازم را نداشته باشد و به طور کامل تأمین نشده باشد، امور روبنایی (یعنی تولید و گسترش آن) نیز شکل نخواهد گرفت. اگر ما جاده و آب نداشته باشیم و حمل‌و‌نقل هم آماده نباشد، طبیعتاً آن بخش‌های تولید هم رغبتی به سرمایه‌گذاری در آنجا ندارند. طبیعی است که امور زیربنایی باید حتماً مورد توجه قرار بگیرد.
در حال حاضر، به دلیل رشد زیاد جمعیت در دهه‌ی 60، جامعه با تعداد افراد بیکار زیادی مواجه است که عمدتاً تحصیل‌کرده هستند. پیک جمعیت بیکار واقعاً یکی از مشکلات اقتصاد ایران است. دولت برای حل این مشکل چه کاری می‌تواند بکند؟
به عبارت دیگر، این تلفات عملاً وجود دارند؛ ولی به این معنا نیست که دولت دست روی دست بگذارد. همان طور که می‌دانید، در حال حاضر نرخ رشد جمعیت یک‌مرتبه کاهش پیدا کرده است. در دهه‌ی 60 نرخ رشد جمعیت حدود 4 درصد بود، اما الآن به زیر 1 درصد رسیده است. نتیجه این خواهد شد که به مرور، هر چه زمان بگذرد، شرایط کاری به گونه‌ای پیش می‌رود که نیاز شدیدی به نیروی کار پیدا خواهیم کرد. این روند از الآن در حال شروع است.
یعنی جمعیت در حال پیر شدن است.
بله، به محض اینکه زمان جلوتر برود، این اتفاق می‌افتد. آن حالت افراط و این حالت تفریط به وجود آمد. مقام معظم رهبری هم هشدارهایی داده‌اند که این وضعیت تعدیل شود. در عین حال، باید فعلاً شغل‌هایی ایجاد کنیم؛ اگرچه بنیان‌ها و ساختارها ممکن است به طور کامل آماده نباشد. باید بخش‌های تولید اصلی را افزایش دهیم. همچنین باید بخش خدمات را توسعه دهیم.
مثلاً در بخش جهانگردی، بیمه و بانک زمینه‌ی خوبی برای گسترش داریم. با این کار، شغل‌هایی به طور موقت برای این جوانان به وجود می‌آید. در مرحله‌ی بعد، بر اساس سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی و ساختارها، تولید و فضای کسب‌و‌کار آماده می‌شود. طبیعتاً آن تقاضاها هم در اثر رونق تولید حاصل خواهد شد.
بیشتر در حوزه‌های خدمات، بستر لازم در امور زیربنایی و ساختارها فراهم می‌شود. سپس در میان‌مدت و بلند‌مدت اشتغال‌های مولد اساسی تولید شده و شرایط بهبود می‌یابد.
فراموش نکنید که اصل کلی و راه‌گشا همان رونق تولید است. رونق تولید در حال حاضر دچار مشکلات زیربنایی، تحریم و تأمین مواد اولیه شده است. به همین دلیل، به نظر من، شهدای انسانی را داریم؛ مثل گذشته که شهدای جبهه داشتیم. مثلاً نیروی کار ما فوق‌لیسانس یا دکتراست. اگر بخواهد در حد خودش کار کند، باید هر ماه سه میلیون دستمزد بگیرد، ولی الآن حاضر است هفتصد هزار تومان بگیرد. می‌گوید اشکالی ندارد، مهم این است که مشغول بشوم. این یعنی تلفات.
الآن در هر خانواده‌ای دو یا سه نفر از این شهدا و تلفات دیده می‌شود. در بعضی از مراکز بیش از حدِ بهره‌وری لازم، نیرو اشتغال دارد. مثلاً گاهی دو نفر لازم است؛ ولی چهار نفر در آنجا مشغول هستند. این یعنی کاهش بهره‌وری و بیکاری پنهان. به هر حال، در دوران گذار هستیم و باید این شرایط را طی کنیم. به نظر می‌رسد مشکلات تحریم نیز با تدبیر کمی تعدیل خواهد شد.
نکته‌ی مهم این است که اقتصاد ما حالت خودکفایی به خود بگیرد. خودکفایی یعنی به جای اینکه فقط منتظر باشیم که قطعات یا مواد اولیه از خارج وارد شود، خودمان آن‌ها را تولید کنیم. ممکن است این مسئله کمی با انتظارات جوانان منافات داشته باشد. بعضی از جوانان ما می‌خواهند یک‌شبه ره صد‌ساله را بروند.
از طرف دیگر، واقعیت این است که این بستر برای آن‌ها آماده نیست و اگر متعهد نباشند، ممکن است دست به کارهای خلاف هم بزنند. از یک طرف، جوانان انتظارات بالایی دارند و از طرف دیگر، واقعیت این است که نمی‌توانیم به این انتظارات جواب بدهیم. باید با صحبت کردن، روی پردازش‌های فکری جوانان کار کنیم. باید در این دوران گذار، انتظارات فوق‌العاده و بلند‌پروازی‌های آن‌ها مقداری تعدیل شود.
یعنی می‌فرمایید الآن در حالت گذار (که دوران کوتاه‌مدتی است)، باید به بخش خدمات بپردازیم؟
بله، بیشتر در حوزه‌های خدمات، بستر لازم در امور زیربنایی و ساختارها فراهم می‌شود. سپس در میان‌مدت و بلند‌مدت اشتغال‌های مولد اساسی تولید شده و شرایط بهبود می‌یابد. عملاً الآن همین طور است. مثلاً شخصی به دوستش دو نفر را معرفی می‌کند که سر کار برود. ممکن است کارش هم نیاز عمومی را نداشته باشد، ولی فعلاً مشغول است. میزان پرداختی که باید به او بشود، در حد لازم نیست. آن فرد هم راضی است و می‌گوید که بهتر از بیکاری است.
من خانم‌هایی را با تحصیلات عالیه سراغ دارم که دستمزدی که می‌گیرند، خیلی پایین‌تر از دستمزد عرف جامعه در شرایط رونق است. مثلاً در شرایط رونق، باید هزار واحد بگیرد، اما الآن چون یک مقدار شرایط نامناسب است، ممکن است همان کار را با 500 واحد دستمزد انجام دهد و بگوید اشکالی ندارد، بهتر از بیکاری است. طبیعتاً این وضعیت دوران گذار خواهد بود.
پس از اینکه ما به رونق اساسی در بخش‌های مختلف کشاورزی، صنعت و خدمات برسیم و به طور اساسی فعالیت‌های تولیدی مولد شکل بگیرد، طبیعتاً عرضه‌ی نیروی کار هم کم می‌شود. در حال حاضر، کم شده است. یعنی به تدریج می‌بینیم که در همین دانشکده، تعداد دانشجوی کارشناسی خیلی کم شده و به مقطع ارشد رفته است. همین طور در دبیرستان‌ها تعداد دانش‌آموزان کم شده است. علت این است که نرخ رشد جمعیت کم شده است.
طبیعتاً نیروی کار ما در آینده کاهش خواهد یافت. با توجه به رونق بخش تولید، از یک طرف تقاضا زیاد شده و از طرف دیگر، عرضه کم خواهد شد. به نظر می‌رسد این شرایط کمی بهبود پیدا خواهد کرد. مشاغل فعلی و بیکاری پنهان به نوعی به نیاز جامعه پاسخ می‌دهند. ان‌شاءالله از این دوران گذار می‌گذریم.
بعد از انقلاب از آنجا که درآمدهای نفتی ما افزایش پیدا کرد، یکی از مشکلات این بود که سهم بخش خدمات در تولید ناخالص داخلی بسیار زیاد شد و به دنبال آن، سهم بخش کشاورزی و صنعت کاهش پیدا کرد. منظور شما از خدمات چیست؟
منظور همان فعالیت‌های غیرمولد است که در آنجا زیاد شده است. این فعالیت‌های غیرمولد در حساب‌های ملی در بخش خدمات ظاهر می‌شود. در واقع شما خدمات بازرگانی و واسطه‌گری را در نظر دارید. واسطه‌گری یعنی من از شما کالایی را می‌خرم و پنجاه درصد گران‌تر به دیگری می‌فروشم. این پنجاه درصد روی ارزش افزوده آمده، ولی هیچ ارزش افزوده‌ای را اضافه نکردیم.
اما منظور من از خدمات، خدمات مثبت مثلاً هتلداری و جهانگردی است. ما ظرفیت‌های بسیاری داریم. من هر بار که به اصفهان می‌روم، حیرت می‌کنم که چه مکان‌های زیبایی دارد. ما می‌توانیم روی این بخش سرمایه‌گذاری کنیم، باعث اشتغال جوانان شویم و توریست‌های فراوانی را به ایران بیاوریم.
بخش خصوصی هم به راحتی وارد خواهد شد.
بخش خصوصی هم در این زمینه می‌تواند وارد شود. مثلاً ما در خصوص خدمات زیارتی، شهرهای مشهد و قم را داریم. آیا نمی‌توانیم از کشورهای دیگر دعوت کنیم؟ ما مناطق بکر و استان‌های مختلف و مکان‌های دیدنی پرشماری داریم. همان طور که می‌دانید، مسائل اقتصادی تحت تأثیر مسائل سیاسی هم هست و ارتباطات ما با کشورهای دیگر روی آن اثر می‌گذارد. مثلاً ممکن است اروپاییان به دلیل تحریم به اینجا نیایند. این مسائل را هم نباید از ذهن دور داشت. در مجموع به نظر می‌رسد که اگر در حوزه‌های خدماتی به شکل مؤثر کار کنیم، می‌توانیم ارزش افزوده‌ی بیشتری داشته باشیم.